عقیق سرخ
آن روز برادر جانباز دوستم علیرضا به سردار سلیمانی گفت: همه با عکس شهیدشان آمدهاند فقط...
آن روز برادر جانباز دوستم علیرضا به سردار سلیمانی گفت: همه با عکس شهیدشان آمدهاند فقط...
وقتی حاجقاسم وارد شد، هیچ نشانی از خستگیِ سفر توی چهرهاش نبود. بیهیچ تشریفاتی و به...
سردار در سخنرانیهایش محکم و حماسی و بلند صحبت میکرد.
-محمدرضا، محمدرضا. با نفسی عمیق و محکم از خواب پریدم. پروانه دست روی پیشانیام گذاشت و...
آقا جهانگیر سبیلهای قشنگی داشت. پرپشت و مشکی و براق. از این مدلها که لب، زیرش...
حاجقاسم که درد مردم را درد خودش میدانست
بعضی قابها هیچوقت دوباره تکرار نمیشوند خصوصاً اگر سوژه، مردی مثل حاجقاسم باشد که از عکاسی...
منطق حاج قاسم قوی بود. قدرت عجیبی در اقناع دیگران داشت. هیچ وقت با رودربایستی یا...
تابلوی او روایتی را بازتاب می کرد که راوی آن شهید قاسم سلیمانی بود. شهیدی که...
شهدا مثل اشیاء نورانی متصل به منبع نور هستند.
با حسابهای سر انگشتی جور در نمیآمد. حاجی با آنهمه مشغلهی ریز و درشت، وقتش را...
وسط آن بزن بزن و آشفتگی خط، که صدا به صدا نمیرسید، خودش رفته بود شناسایی....