جستجو
عقیق سرخ
عقیق سرخ

عقیق سرخ

26 بازدید

آن روز برادر جانباز دوستم علیرضا به سردار سلیمانی گفت: همه با عکس شهیدشان آمده‌اند فقط ما عکس نداریم. این برادر من را ببرید و قاب عکسش کنید. همه خندیدیم. علیرضا از سردار یک انگشتر خواست که همان موقع گرفت.

آن روز برادر جانباز دوستم علیرضا به سردار سلیمانی گفت: همه با عکس شهیدشان آمده‌اند فقط ما عکس نداریم. این برادر من را ببرید و قاب عکسش کنید. همه خندیدیم. علیرضا از سردار یک انگشتر خواست که همان موقع گرفت. چند لحظه گذشته بود که پدر یکی از شهدا هم درخواست انگشتر کرد. برادر جانباز علیرضا هم همین را از سردار خواست ولی انگشترها تمام شده بودند. سردار سلیمانی نگاهی به علیرضا کرد که یعنی، تو مال خودت رو بده به داداشت. علیرضا گفت: شرط داره حاجی! شرطش این بود که دوباره برود سوریه. خلاصه که او هم انگشترش را به برادرش داد. من هنوز فکر می‌کردم فقط علیرضا بین ما هدیه و یادگاری سردار را دارد. • بعد از شهادت سردار گریه‌هایمان که تمام شد، رفیقمان انگشتری که سنگ قرمز داشت نشان داد. ماتم برده بود. گفتم: «تو کی اینو گرفتی؟» گفت: «بعد شهادت سردار گرفتم ازش!» انگار یک شب خواب سردار را دیده و از او پرسیده بالاخره انگشتر او چه شده. سردار هم در خواب به او جواب داده بود که درستش می‌کند. وقتی بعد شهادت ایشان راهی سوریه می‌شود، یکی از بچه‌ها در منطقه به او همین انگشتر را می‌دهد و می‌گوید: «این انگشترها رو حاج قاسم قبل شهادتش داد بهم؛ گفت بدم به رزمنده‌ها.» برایش خوشحال بودم که بالاخره یادگاری‌اش را گرفته.

رقیه پورحنیفه

مطالب مرتبط
دیدگاه