جستجو
فرمانده میان سیلاب
فرمانده میان سیلاب

فرمانده میان سیلاب

10 بازدید

حاج‌قاسم که درد مردم را درد خودش می‌دانست

تا چشم کار می‌کرد، آب گِل‌آلود جلوی دید‌مان بود. سیل، ویرانگری خشمگین بود که هرچه را می‌توانست می‌بلعید و با خود می‌برد. برایش فرقی نداشت آنچه می‌برد دیوار منازل و اسباب زندگی مردم است یا نهال‌ها و درختانی که بعضاً ریشه‌های محکمی هم داشتند. آب بی‌اجازه و با بی‌رحمی وارد خانه‌های مردم شده و در جنوب ایران خسارات جانی و مالی سنگین و وحشتناکی به بار آورده بود. در چنین شرایطی، دست قدرتمندی به گرمی دست سرمازدۀ مردم را گرفت و به یاری، از آب بیرون کشید. سردار سلیمانی دوبار به خوزستان سر زد و کنترل وضعیت را به دست گرفت. یکی از اولین اقدامات، پیشنهاد به‌کارگیری موکب‌های اربعین بود. با تایید مسئولین و موافقت حاج‌قاسم، موکب‌ها یکی‌یکی از راه رسیدند. صداوسیما این اقدام را پوشش داد و بعد از آن تعداد موکب‌ها خیلی بیشتر شد. خادم‌هایی که پیش از آن در مسیر نجف-کربلا به زوار امام حسین(ع) خدمت می‌کردند، حالا با تمام امکاناتی که داشتند به کمک مردم سیل‌زده آمده بودند و خیالمان را از مشکل تأمین آب و غذا راحت کردند. سردار با وجود همۀ مشغله‌هایش، می‌خواست از جزئیات تمام کارها باخبر شود. صبح به صبح، گزارش‌هایی از عملکرد ما روی میز او بود؛ گزارش‌هایی مفصل از اینکه چه تعدادی غذا و آب به مردم داده‌ایم، کدام موکب غذا پخت کرده و حتی اینکه غذا چه چیزی بوده است! سیل که وارد شادگان شد، پنج روستا کامل زیر آب رفتند و دیگر نمی‌شد از جاده‌ها استفاده کرد. هور، لبریز از آب بود. حاج‌قاسم می‌دانست که از قبل، بعضی از دهانه‌های رود را بسته بوده‌اند تا آب در هور بماند و حالا باید این دهانه‌ها باز می‌شدند. نزدیکی‌های اهواز بودم که تلفنم زنگ خورد. حاج‌قاسم بود که دستور داد فوراً به شادگان برگردم. کمی بعدتر، یکی از همراهان سردار زنگ زد و از قول او گفت که مهمان داریم و باید برای استراحت جایی پیش‌بینی کنم. یکی از برادران که اهل همانجا بود خانه‌اش را در اختیارمان گذاشت. غذا را هم مهیا کردیم که سردار و مهمانش رسیدند: ابومهدی المهندس و تعدادی دیگر از مسئولین و مهندسان حشدالشعبی. با خودشان دستگاه‌های راهسازی، انواع لودر، بولدوزر و قایق آورده بودند تا مسیرهای تخلیۀ آب را باز و جاده‌ها را درست کنند. علاوه بر آن به سرعت آشپزخانه و بیمارستان صحرایی راه انداختند. آوردن آن‌ها که ایدۀ سردار بود، کار را به شکل فوق‌العاده‌ای جلو انداخت. با اینکه حالا شرایط خیلی بهتر بود، اما همچنان خودش شخصاً به روستاها و مواکب سرکشی می‌کرد. مردم که به حضور او دلگرم شده بودند، همه‌جا دورش را می‌گرفتند و می‌خواستند از نزدیک عرض ارادت کنند. حاج‌قاسم که درد مردم را درد خودش می‌دانست مدام به من می‌گفت: «شوشتری، کجایی؟ غذای مردم چی شد؟... تا این غذاها رو ندادی، حق نداری از اینجا خارج بشی.» هنوز صدایش در گوشم است که می‌گفت: «من از اینجا تکون نمی‌خورم تا غذا برسه.» حضورش در آن روزهای سخت، موجی از گرما و انگیزه با خود آورده بود و می‌دیدم چطور آرامش و امید را به مناطق آسیب‌دیده و قلب‌های مردم برمی‌گرداند.

ریحانه عارف‌نژاد

مطالب مرتبط
عقیق سرخ

عقیق سرخ

آن روز برادر جانباز دوستم علیرضا به سردار سلیمانی گفت: همه با عکس شهیدشان آمده‌اند فقط...

دیدگاه