سید نشسته روی یک صندلی چرمی روبروی مجری. با هیجان از روزی میگوید که حاج قاسم دو ساعت و بیست دقیقه با کسی از کشوری ملاقات کرده که فرهنگ ادبیاتی بینظیری در جهان دارند. سیاستمدار قوی روسیه با وجود آنکه خیلیها تلاش کردند وارد میدان شود؛ اما تردید داشت. برای پوتین حضور در سوریه، هم میتوانست یک قمار شکست خورده باشد، هم قدمی موفقیتآمیز. با خودم فکر میکنم چگونه میشود دو ساعت و بیست دقیقه به کسی اجازه ملاقات داد در حالیکه از منظر سیاسی حتی همرده با رئیس جمهور روسیه نیست؟ ترغیب میشوم به شنیدن. دکمهی مثبت کنترل را چندباری میزنم؛ زل میزنم به سید حسن که دست¬ها در همراهی از کلامش جا نمیمانند. میگوید: «توی آن شرایط، بحث سیاسی نبود که میتوانست پوتین را قانع کند، باید در خصوص مسائل نظامی گفت و گو میشد. همین بود که برادر ما، حاج قاسم سلیمانی به مسکو رفت و با رئیس جمهور روسیه دیدار کرد. اسم حاجی که روی زبانش آمد ابروی چپش با نیشخندِ نشستهی گوشهی لبش بالا رفت. حاجی بعدا برایش تعریف کرده که مستقم و بیواسطه با پوتین صحبت کرده. اینبار سرش با چرخش ملایمِ دَوَرانی با دستها کلامش را پی میگرفت وقتی حاج قاسم به او گفت: «نقشه میدانی رو روی میز گذاشتم. توضیح دادم که ارتش سوریه و متحدانش کجا هستند و گروههای مسلح کجا. گفتم که شانس موفقیت چقدره. آخر هم یه تحلیل استراتژیک از اوضاع سوریه و مناطق پیرامونش ارائه کردم و طرح پیشنهادی خودم رو هم گفتم.» در دودوتا چهارتای دنیای سیاست کسی که دو ساعت و بیست دقیقه با پوتین ملاقات کرده باید حرفی برای گفتن داشته باشد. مطالب آنقدر عمیق و جذاب باشد تا گوشِ شنیدن طرف زنگ نخورد. کلام سید همصدا با افکارم پیش میرفت: «منطق حاج قاسم قوی بود. قدرت عجیبی در اقناع دیگران داشت. هیچ وقت با رودربایستی یا شعار و ... حرف نمیزد. آن روز هم، علمی و منطقی توضیح داده بود که ورود روسیه به جنگ در سوریه چه نتایج میدانی، نظامی و سیاسی میتواند داشته باشد.» آن جلسه اینقدر ارزش داشت که در همان جلسه، پوتین به حاج قاسم گفته بود: «من قانع شدم.» به گمانم علاوه بر منطق مردی که روسیه را بعد چهار سال اقناع به حضور در سوریه کرد، فهم سیاسیای بود که نشان داد او علاوه بر نظامیگری، یک سیاستمدار بزرگ بود؛ خیلی بزرگتر از یک سربازِ کوچکِ ملت بودن.
خدیجه بهرامی نیا