سرگئی لاوروف که نشست آن طرف میز، گفت وگوها شروع شد. صدای چیک چیک دوربینها و پچ پچ روسها در هم تنیده بود. ما میگفتیم و آنها یا پاسخ میدادند؛ یا چیزهایی بین خودشان میگفتند. از مسائلی که مورد بحث بود رسیدیم به آنجا که وسط رایزنیها گفتم: « شما روسها نمیخواهید بیشتر توی مسائل منطقه نقش داشته باشید؟» کمی از این در و آن در وارد شدیم و از مسائل و نقش کشورهای منطقه گفتیم. خودش هم قبول داشت که روسیه باید حضورش پررنگتر باشد. تلاشهایمان تا آن موقع مفید واقع نشده بود؛ تیر آخر را زدم: « آقای لاوروف! اگه شما نقش آفرینی نکنید، آمریکا همه کارتهای شما رو بازی میکنه.» سرش را به علامت تایید تکان داد. همین! از جلسه که رفتیم بیرون، باز هیچ اتفاقی نیفتاد. آن چیزی که اجازه نمیداد برای تصمیمگیری در این مورد، اختلاف داخلی روسها بود که نمیگذاشت به صحنه بیایند. حاج قاسم سلیمانی رفت ملاقات پوتین. دیدار هم راجع به حضور روسیه بود برای کمک به محور مقاومت در سوریه. پشت آن درهای بسته چه گذشت را خدا میداند. حاجی چی گفت و چی شنید، نمی دانم؛ ولی کاری کرد که دیپلماتها از پسش برنیامدند. همانطور که در میانه میدان قوی و با صلابت در استراتژیهایش عمل میکرد، از آن بیشترش در میدان گفتگو عمل کرد. مردی که تا آخرین لحظه خسته نشد و در گفتگوی بین ملتها درایتش به رخ کشیده شد.
خدیجه بهرامینیا